بدون عنوان
پارمیس در روز عید فطر به مورخ 1392/5/18گوشای خوشکلشو سوراخ کرد هوراااااااااا ...
نویسنده :
مامان سولماز
2:28
بدون عنوان
پارمیس خانم متولد 1392/4/10 در بیمارستان اصفهان واقع در خیابان شیخ بهایی در ساعت 9:40 دقیقه ی صبح چشم به دنیا گشود
نویسنده :
مامان سولماز
2:14
بدون عنوان
تولد پارمیس
سلام به دوستای گلم بعد از کلی انتظار شیرین پارمیس خانم در روز 2شنبه به مورخ 1392/4/10 در ساعت 9:45 دقیقه توسط خانم دکتر ریاحی نزاد در بیمارستان اصفهان واقع در خیابان شیخ بهایی چشم به دنیا گشود ...
نویسنده :
مامان سولماز
23:56
معاینه پارمیس و .........
دخترم میدونم توهم خسته شدی ولی تا 2شنبه صبر کن به احتمال زیاد 2شنبه این دنیای بیرون و که فقط صداشو میشنوی میبینی دخترم دیروز یکشنبه به مورخ 1/4/92 منو خیلی ترسوندی رفتیم پیش خانم دکتر برا ویزیت هر هفتمون که فشارو وزنمو گرفت گفت خوبه بعد گفت حرکات پارمیس چطوره گفتم صبح زود تکون خورده 1بارم ساعت 3 تاحالاهم که ساعت 6 تکون نخورده گفت برو رو تخت ضربانشو بشنومو معاینه کنم ضربان قلبت بد نبود ولی هرچی تکونت میداد و معاینت میکرد هیچ عکس العملی نشون نمیدادی زوری 2تا تکون یواش که من اصلا متوجش نشدم رو انجام دادی خانم دکتر گفت برو یه نوارقلب بگیرو بیار برام رفتیم بیمارستان بعد قسمت زایشگاه گفتم یه نوارقلب جنین دارم برام انجام بدین مامای انجا...
نویسنده :
مامان سولماز
9:02
26/3/92
دخترم روز یکشنبه زیر دلم درد گرفت و همه لگدات پایین شکمم بود و با لگدات دلم درد میگرفت من و بابایی ترسیدیم پاشدیم رفتیم بیمارستان خانم دکتر گفت هنوز زود برا زایمان ضربان قلبت و شنیدیم و فشارمو گرفت گفت همه چیز خوبه یه امپول برام نوشت گفت برو بزن و خودتو گرم بگیر اگه لکه یا خونریزی داشتی بیا دوباره ولی خدا رو شکر حالم خوبه و مشکلی نداریم
نویسنده :
مامان سولماز
0:11
دکتر پارمیس 18/3/92
سلام دخترقشنگم شنبه رفتم دکتر برای وضعیتت وتاریخ زایمان خانم دکتر گفت وضعیت نرمال وزنش حدود 3کیلو و هنوز بچه بالاست و پایین نیومده وقت داری برا زایمانت
نویسنده :
مامان سولماز
15:19
دسته گل پارميس
سلام دخملي مامان ديشب بابايي تعريف كرد چه دسته گلي به اب داداي پارميسم بابا ميگفت:وقتي خواب بوديم شما بيدار بودي و دست گلي كه به اب دادي اين بود كه با 3تا لگد محكم باباتو بيدار كردي باباتم كه خوابش سنگين ولي لگتات كاري بود و بابارو بيدار كردي بابا گفت :فكركردم اشتباه ميكنم دست گذاشته بود رو شكمم و ديده بود به دستشم لگد ميزني ماماني شماره هاي معكوس براي دنيا امدنت شروع شده
نویسنده :
مامان سولماز
10:17








